اردلان نوری (الف_هیچ)

سید ابراهیم ... مرورم کن به تاول های داغ استوای برهنگی ...

... یکشنبه های عزیز
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
 

سرباز بودم با شاخه گلی در قلب تفنگ

و تو موهایت

چقدررر

گندم داشت .

...

یکشنبه های عزیز !

یکشنبه های مهربان !

یکشنبه های رودخانه و قطار !

یکشنبه های توت فرنگی !

یکشنبه های درخت !

یکشنبه های  گندم !

یکشنبه های شهر !

ماسیده اید !

چقدرررر

بر گوشه گوشه ی این  بغض

بر گوشه گوشه ی این خیابان

در زیر سایه ی اشک ها...لبخندها.,

چشم بسته ...و

دست ها در فرودشت ِ پونک و نعنا

موهایت را

موهایت را

 شانه می زند.,

...

فریاد می کشی

انگشت های باروتی ات را

به من بده ...

این شهر

این زمان

حوصله اش,  از سقف ها گذشته است .

فریاد می کشی

اصلا قبول

من شاه بلوط ها را

در زیر سایه پنهان روزگار ,  دفن

تو بعد از این

برای تیر باران گنجشک ها

شاخه گلت را

نثار کن .

...

گم شده ,

در انزوای ماه و مهتاب

غریبانه.........

با سینه ی پر ستاره

از فتح... ازجنگ ...از لوله ی تفنگ ,

که سرخ پوشیدم

وقتی قلم ها

داوران ِ فلسفه بودند

و تفنگ ها

در انبان ِ سرگردهای چکمه پوش

رویای

 زنگار بسته  , می کشیدند ,

 خنده های شاه بلوطی ات

عصرهای چکمه ای م  را

زیتون وار

به بار شعر می آمیخت

بی گلوله

 بی مرز

 بی تفنگ

و موهات

چقدرررر گندم بود

در سایه سارهای لیندن ....

...

بلشویک پیری هستم

با نقش های اولیگارشی

بر بازوان خاطره انگیز

از سرب و گلوله و فریاد ...,

 

 

اشکهایم را

در پای داغ ِ لاله ها

باریدم ...

در خون نشسته ...به زاری

از اضطراب نهفته ی یک شهر

...

بلشویک پیری هستم

با شاخه گلی

در جیب

و تو

"موهایت چقدر گندم بود"

بلشویک پیری  

با

عصرهای یکشنبه ای

که دیگر

 یادی از تو

ندارد ...

بلشویک غمگینی

که ستاره اش را

در ظلام ِ  تردید

بر قاب بی کسی  آویخته

و نقش میکند

موهای گندم گونت را

خالی از توپ

خالی از تانک

خالی از شهری

که دیگر

گندم ندارد ...

 

(الف_هیچ)


تصویر: پیکاسو

پی نوشت 1: بشنوید

 


 
 
 



  • کد نمایش افراد آنلاین