اردلان نوری (الف_هیچ)

سید ابراهیم ... مرورم کن به تاول های داغ استوای برهنگی ...

...کابوس مدرن...
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
 

 

 

هنوز که هنوز است

آدمهای گذر لوطی صالح

شب ها

با کابوس ویرجینیا وولف

ارضا‍ء میشوند

در عصیان ِ , نهصد و یازدهی ِ فارنهایت

..

هنوز که هنوزست

حوالی کفر و تکفیرها

رسالت  از کف  گریخته اش  را

 انسان ,

پشت دوغ و کباب ِ معنویت

 آروغ میکند

و

با یاسی فلسفی   ... به صرف ِ پیاز و قرمه سبزی

پیام آوری میکند

خداوندشان  را

برای خوش نشین های ِ مکارّه

 

(الف_هیچ)  

پی نوشت :     مارتین فوئر باخ فیلسوف المانی ماتریالیست در قرن نوزدهم
شان و مقام بشر را مقام و مرتبه ی الهی میداند و مینویسد ...برای بشر خدا همان بشر است ...
و مارتین هایدگر در تعریف عصر مدرن اینچنین میگوید
دورانی که ان را ما مدرن میخوانیم با این حقیقت تعریف میشود که انسان مرکز و ملاک تمامی هستندگان است
و بنیان دیدگاه اومانیستی در روزگار حاضر اینچنین است که در
عصر مدرن اصالت بشر را در موجودی قائم به خود و خودبنیاد تعریف میکنند و با عرض تاسف
انرا در مقابل اصالت پروردگار قرار میدهند ...

 

 

 


 
 
...ایا زن یک انسان بود ؟ ؟ ؟
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳٩۱
 

تقدیم به روح فقید بانو اولیمپ دگونگ

آیا زن یک انسان بود ؟

.........

فصلی جدید از تمدن و مکتب نوید رویای اومانیستی را بر سیطره جهان میداد

دروازه های به اصطلاح تمدن یکی یکی گشوده میشد برادمهایی مستاصل و درگیر صنعت

و تو بانو در زیر خاک نظاره گر این تحول به ظاهر شگرف بودی در جغرافیای خودت

تنت ...مکتب و آدمهایت

بانو

از ابتذال گذشتیم و به لجنزار رسیدیم آنجا لباسها را مزاحم یافتیم  پس جامه بر تن دریدیم و اندام ها را به مرداب آزادی  سپردیم

(حالا هی دست و پا می زنیم ) و جهان مترقی فاقد جرثقیل معنوی ,آرام آرام کف میزند

غرق شدن رویاهایش را ...

اصولا غرب هیچگاه توان به تعادل رساندن امور معنوی اش را نداشته است

و هربار که خواست عدالت و معنویت را یکجا نشانه روی کند از آنسوی بام فرو افتاد.

البته به گواه تاریخ و جهان معاصرش ...

ریشه های جنبش آزادی زنان که بعدها به فمینیسم مشهور شد را میتوان در گذشته ای از بام افتاده  به گواه همین تاریخ جستجو کرد

مدعیان حمایت از زن در جهان غرب تا سده های پیشین زن را به عنوان یک انسان باور نداشتند و در مجامع علمی شان چه بحث ها که سر نگرفت در تردید انسانیت زن

در سال 586 میلادی کنفرانسی با این مضمون در کشور فرانسه بر گزار شد تحت

عنوان

آیا زن یک انسان است؟!

و پس از بحث ها و ارایه نظرات مختلف نتیجه مباحث شان این بود :

زن یک انسان است ..اما انسان طفیلی که برای خدمت به مردان خلق شده .

زنان دارای روح هم هستند اما روح حیوانی ...

با این اوصاف

ظهور فمینیسم را باید  بازتاب ستمگری اندیشه ی ..دولت ها و ملت های مدعی در آزادی  زنان دانست  .   ...

اما روند این جنبش چگونه بود ؟

فمینیسم اولیه باجنبشی که تنها دغدغه اش ارتقای موقعیت زنان در جهان آنروز بود

متولد شد, تحت عنوان  این  شعار (برابری زن و مرد)

اما این شعار وقتی به رویا پیوست و زنان از موقعیت والاتری از نظر حقوقی در جامعه رسیدند نوع خواست ها و نگرش ها نیز  تغییریافت و به سمت و سویی سیاسی و تبلیغاتی کشیده شد و در نسل های آتی این جنبش دچار تغییراتی اساسی گردید

که از آن باید به عنوان فمینیسم ثانویه یاد کرد

فمینیسم ثانویه را میتوان به نوعی فمینیسم معاصرهم  نامید که دارای ابعاد سیاسی و ایدولوژیکی ست ...و ابزاری بر علیه دین و دین گرایی ...

پس در تعریفی جامع  فمینیسم را میتوان حاصل رنسانس و مبتنی بر سکولاریزم

همراه با مبانی فکری مدرنیته به محوریت اومانیسم معرفی کرد

سکولاریزم جهانبینی واحد غرب است که در آن اعتقاد به حاکمیت دین پذیرفته نیست

و ماحصل این تفکر و تلفیق این جهانبینی با نوزاد نا مشروعش فمینسم چیزی جز نگاه سراسر مادی گرایانه به جنسیت و تعاملات و تفکرات و اجتماع زنانگی نبوده است

بی شک داعیه داران این جنبش در دنیای معاصر امروز کوخ نشینهای ازادی خواه روشنفکر دیروزنبوده و نیستند  

و این از معایب بزرگ جنبشهایی ست که داعیه استقلال را از آوان تولدشان فریاد کرده اند این است که هیچگاه در مسیر ارمانی مدعیان پیشگام شان حرکت نکرده  و به طور معمول یا در نطفه خفه شده اند و یا از جانب عوامل و قدرتهای مستقر در جامعه به انحراف عقیدتی دچار شده اند...چرا که هر جنبشی خواه ناخواه برای بقا و تبلیغات نیاز به بنگاه های اجتماعی و مالی دارد ...این نقیصه به تنهایی برای تحریف شدن آرمان ها کافیست ...

بدون شک مبلغین فمینیسم مدرن امروز نیزازین قاعده مستثنی نبود ه اند و در دام بنگاه های سرمایه داری و لابی های صهیونیزم به سرنوشت  جنبشهای مدنی پیش از خویش دچار شده اند

هرجا که  پشتوانه ثروت و سرمایه باشد قداصت رنگ باخته و  به بیراهه میرود ...

تا انجا که

ابتذال ابزار آزادی شده است

جهانی بلاتکلیف با خود و رویاهایش که زن  قربانی غریب این بازی شد

افسار گسیختگی مد امروز را به وضوح میتوان نتیجه این بلاتکلیفی دانست

یقه اسکیهای آستین حلقه ای نمونه بارز حماقت است و شاید خیانت به زن

حالا او کالایی ست که هرچه بدهند میپوشد و هرچه بخواهند مینوشد

مصرف گرایی صرفا سودآور ... چرا نباید او اینگونه آزاد باشد؟

 

بانو جان  حالا  سالهاست که تو نیستی تا کودک نامشروع جنبش دیروز را بنگری

نیستی تا فلسفه جدید هم اغوشی را بشنوی

تا مفهوم جدید زنانگی را از زبان به اصطلاح مبارزین در یابید

و شاید باید گفت چه خوب که نیستی ...

................................................................

پ .ن:

ایا دیدگاه نو محافظه کاران مسیحی نسبت به دیگاه پدرانشان عوض شده است ؟

راستی هنوز زن را  یک انسان میدانند ؟

فمینیسم ثانویه چه تعریف جدیدی برای زن امروز دارد؟

زندگی معنوی یا تفکرات ماتریالیستی ؟

خانواده چه جایگاهی دارد ؟

صنعت پورنو در خدمت چه کسانی ست؟

معنای سکوت  فمینیسم چیست؟

.......................

(الف_هیچ)  

 پی نوشت :  برده داری به سبک امریکایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
...جهان من...
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳٩۱
 

 

زیر کوک چرخ های به گرد نشسته ی ِ فلک

ورای انجمن جماد

جهان من

متورم ِ اضمحلالی بود

در سیطره ای منزجر

به آمیختگی رنج و گناه ,

زهدان ِ تاریخ

سقط حیات بود و ثقل خشونت

وقتی که دوستمان نداشتند  آدم بزرگ ها

...

پس

کوچک ماندیم

اینقدر

تا از غربال  کهکشانی ها ,   فرو افتادیم   و

 موطنمان , سرزمین دربدری ها شد . . .

...

تو , با بالهایی شکسته و

من, زنجیر ِ به گناه

که خورشید تابیدن آغازید

مرز بود و نبود را

برای عصری متوّحش

...

زمین دیگری آغاز شد

و ما به میهمانی ماه رفتیم

شبی بارانی ,

و درست , سر ِ وقت ِ نیامدن ماهتاب

فلسفه , باریدن گرفت

چشمانمان را شست

و ما از چشم هم  ,افتادیم

...

تو, به کوهها پناه بردی و

من , به  دشت

و فاصله  ,  نقطه ی اتفاق مان شد

...

 

ایمان آوردیم

به سنگ ها ...چوب ها به آهن

فتحی جدید

زمین نورس را دریدن گرفت

به تازیدن .,

...

و ما باور نکردیم

مرگ ِ درخت

محصول منجنیق بود و نفرت

و دگمانه

بر کاغذ سخت گرفتیم

...

تعریف ها عوض شدند

صحنه , ایستگاه معانی شد

و ما در التذاذ واژه ها

گم شدیم

سپید ها

سرخ ها

سیاه ها

تیرها

تفنگ ها

من

وطنم

و برادرم که زیر خاک ریزها

سالهاست , آرمیده

...

آری

من 

 و تو

 فرزند خواندگان ِ  تزویج رویاییم

لابه لای برگ های  فلسفه ی " جان لاک"

با زخم ِ تفنگ

و صدای مهیب ِ آزادی .

 

(الف _ هیچ)

پ.ن  :

عکس از جیوف کرن


 
 
...بدویت 2 ...
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ٩ آبان ۱۳٩۱
 

مرثیه ای برای نرودا

 

...

تعزیّت آلام ِ سرخها

 جنون ِ گاوبازهای ِ

آلابامای خونین را

به زیر پرچم ِ

بورژوای

رسول جامگان ِ رذیل

مجسم می کند  .

...

متعبدین ِ استحاله های نوین

در کشاکش ِ

رسیدن های ِ نرسیده

به چند درجه

تا مقیاس ِ همه ی رنج ها .

...

گَزیده می شدند

به تاول ِ

اندیشه های ِ زلال ِ  نطق هایی آسمانی ,

و می جستیم

مقیاس ِ تقدس را

در پساپرده های ضد اهریمن

 برایِ ِ

 ساج های اندوهگین ِ بارانی

...

و

چون آستانی کبریایی

ملول گر میشد

به زخمه ها یش

هوای مستبد ِ

گندم زار ِ

عاری از باران ِ  شهر را

....

تو !!!

ای کیمیاگر ِ قلم

ای پاره وطن

ای نرودا ...

...

هیمنه ی شهر را

تنیده در خود

جهالتی طوفانی,

و قدسی های ِ قدیسه

زیر چرم های معنویت

به زمستان ِ خوابشان آرمیده اند .,

گمانم

آدمیان ِ شهر را

خروسکی بدخیم گرفته باشد  و

گلوگاهشان را حبس کلام !!!

...

نرودا !!!

اینجا

هیچ   کس

با شعرهایی که میخوانیم

کاری ندارد

در شهر تمدن را

به اندام ها نسبت میدهند

...

 

اه ...

نرودا

شهر را اسطبل کرده اند

اسب ها شعر میخوانند

و

 هرصبحگاه

آزادی  را

چهار مرتبه... بلند

به زبان ِ انگلیسی

 فریاد  می کنند

...

نرودا , !!!

حالا  نفت ها را مینوشند

 و  افتخار نوشیدن ِ پساب شان ,

در جامهای بلورین ِ 

 دختران ِ نازک ِ اندام ِ , تجدد را

برای ما میگذارند ,

 تا به سلامتی وجودشان ,

 جام هایمان را

به هم بزنیم و

سرود صلح  سر دهیم .

...

نرودا

در هشتی های این جماعت متمدن

در ضرب هاشان

در جمع هاشان

مرا

ترا

رنگ ها را

به تفریق نشسته اند...,

تا مدفون کنند

حنجره مان را ,

به زیر ِ خاکستر سیگارهای برگشان .

...

نرودا

آسمان کراهتبار شهر را

بمب افکن ها به نظاره نشسته اند

 و

به زبان وقیح ِ  تخمارها سخن میگویند ,   آدمیانش

...

اه

ای

نرودا

این دنیای متمدنانه ی ماست

آنها میکشند و

ما را به شماره میخوانند

آنها میدرند و

ما را به تثلیث میکشند

در حیرتم

که  چرا هیچکس

 هیچ ....ک....س

خاکستر ِ اندوه ِ اسبها را

تدفین  نمیکند

...

اه

ای برادر

ای پاره وطن

ای آبستن زخمهای سرگشوده

تو

میدانستی

نجابت ازکف رفته ی اسب ها  ,

تولد برهمنانی چون گاو اصیل  را

هرکدام

به صرف چرای ِ چند انسان

نوید میدهد

و ما 

چه

عاشقانه

چه

عاشقانه ...

به ماه نگریستیم

تا

خواب ِ آشفته نبینیم  ...

 

(الف _هیچ)

پاییز91


 
 
...بدویّـت 1
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳٩۱
 

 

 

 

 

 

 

 گمشده بودم 

در هیئت مورچگانی که

به بدویت پدرانشان رسیده بودند

در زیر بار تظلمی چندین هزار ساله

در پشت نقابی از کوره ها

وارثان خاکسترانه ی انسان 

 

 

 

 

انجائیکه دوشیزگان دشت را

طبیعتی ست چون بکارت دختران شهر ,

در هویدای زمانی مسکوت و از رمق افتاده

به مثابه تالمی اندوهناک

سر بر استانه فراعنه ی رنجها

گذارده بودند ,

باربرانی حقیر...از تبار انسان

لانه گزیدگانی

در تندیس واره ای از جنس قابیل

و. . .  اینک  ,

در تجزیه ی  اوهام این تجسد از کف رفته  

در پشت زمستان برف ها

شانه به شانه

بار  می کشیدند بردگانی

در سایه تفاخری از همه ی ارمانها. . . .

 

 

 

 

 

برادر

اینک استخوانت را

رنج به رنج موریانه ها

دانه به دانه

در زیر لقای پرچمی از صلح

چه مومنانه خوراک میکنند

همه تقدس از دست رفته ات را

در خاتمی قاب گون

به نام انسان . . .

 

 

 

(الف _ هیچ)

 

پ.ن 1 :هزینه ی جنگ در جهان 2 میلیون دلار  در دقیقه است
که اگر 18 روز جنگ در جهان متوقف شود
سوئ تغذیه از کل جهان رفع میشود ...

 

 

 

پ ن 2 :تخمین ذخایر نفت برخی کشور های جهان:
آمریکا و نروژ ۱۰ سال
کانادا ۸ سال
ایران ۵۳سال
عربستان ۵۵ سال
امارات ۷۵ سال
کویت ۱۱۶ سال
عراق ۵۲۶ سال

داستان چیست ؟


 
 
...اندکی خرس باشیم....
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢ تیر ۱۳٩۱
 

در اوزان ناهمگون دوفصل  

 بینی بینِ        

زمستان مورچه ها  و  تابستان ماهیهای برکه ...

کافی ست  کمی خرس باشیم

تا ربّ النوع دیار نیروانا

به برکت نعمات فانتزی اش

گیاه خوارمان کند ,

آنوقت شاید که دیگر

گوشت برادر , زیر دندانمان

طعم  ژامبون  ندهد ....!

 

(الف_هیچ)


 
 
...نگاهی هرچند گذرا به ادبیات ضد جنگ
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳٩۱
 

این روزها تیترهایی  را در سطح شهر بر روی روزنامه ها  توجهم را به خود  جلب میکند

و گاها ازینکه بلندگوها تنها و تنها به دست معدودی خاص باشد رنجیده خاطرم میکند

بخشی ازین تیتر ها عبارتند از :

تیر اول : ادبیات ضد جنگ وصله ناجوری بر پیکره ادبیات ایران

تیتر دوم : در ایران ادبیات ضد جنگ معنایی ندارد

تیتر سوم: ادبیات ضد جنگ افتخارآفرین نیست، ذلیلانه است؛ راز گشا نیست، افشاگرانه است؛ مردمی نیست، سیاسی است؛ قدسی نیست، ناپاک است

اینها دیدگاه هایی ست که کم بیش همه جا در هر فضای ادبی خودنمایی میکند و خب البته برای اثبات این گفته باید از منظری دیگر هم به اثار تا کنون انتشار یافته توسط داعیه داران این سبک از ادبیات در ایران مورد بررسی قرار داد ..تا به چلش ها و ضعف های مستتر و اشکار در ان پی برد

عملکرد بیست و چند ساله این بخش از ادبیات در سرزمینمان چگونه بوده است که اینچنین تحت فشار مجبور به خود سانسوری شده است......

به نظر حقیر لازم است در جهان بینی و نظریه پردازی ادبیات ضد جنگ در سر زمینمان و موطنمان تجدید نظر شود و داعیه داران مدافعان این سبک  طرحی نو در اندازند به بومی سازی این سبک چون دیگر سبک ها که از ابداعات و نواوریها بی نصیب نمانده اند و در حال حاضر باید این نکته را مورد توجه  قرار دهیم که اگر

با دیدگاه و مکتبی نوظهور, بخواهیم  در این مورد به خصوص,  ذکر عقیده ویا روایتگری کنیم... چه بسا ظلمی که نا خواسته به قشر عظیمی از قربانیان و شهیدان این مرحله از دوره تاریخی وطنمان کرده باشیم ...اما طرف دیگر یا همان بلند گو بدست ها نیز لازمست دیدگاه خود را نسبت به این سبک , متحول و به شرایط ارمانی نزدیکتر کنند

باری به هر جهت بد نیست گاها به اثاری که به همه اصول پایبندند نیز توجه ویژه ای شود و از قضاوت خشک و تر مستثنی واقع شوند و به این قابلیتها که موجودیت دارد توجه بیشتری نمود ....

ادبیات ضد جنگ می تواند نفی دفاع نباشد ...میتواند بومی سازی شود...میتواند جهانشمول باشد و تنها از نگاه یک شهروند و یک ملت نباشد...میتواند  حامل پیامی عمیق باشد برای جنگ طلبان..برای غاصبان و برای دیکتاتورها

ادبیات ضد جنگ منافاتی با ملی گرایی نداردکه اتفاقا تمام دغدغه اش حفظ ملیت و تمامیت ارضی ست

میتواند رسالت ادبیات ضد جنگ سیاسی نباشد...میتواند وابسته به مکتب های نوظهور نباشد ...

ادبیات ضد جنگ نقطه مقابل ادبیات حماسه نیست که اگر چنین دیدگاهی داشته باشیم پس تمام پیام شاهنامه در  ایجادیک  تفکر  ناسیونالیسم جنگ طلبی ست

ادبیات ضد جنگ ادبیاتیست غریزی , موجود در نهاد هر بشر و دوستدار بشریت است..که پیش از منافع شخصی و مادی اصول انسان دوستانه را در نظر میگیرد

.............................اما ضد جنگ نویسی زیر سوال بردن حماسه ها هم نیست....قلق دارد ...اصول دارد ....واقعیتی سراسر عمیق در لابیرنتهای متفاوت جامعه دارد ...که  لازمه نوشتن در این سبک با دیدگاهی نو و مردمی تر شناخت این فرمهای متعدد است

سپاس

(الف_ هیچ)


 
 
....به یاد روزهای باهم بودن...
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳٩۱
 
 
تقدیم به همه هم قطارانم
....................................................

دوچرخه ی تو

کتانی رنگ و  رو رفته ی     من

نوبرانه ی  , سیب ترش های اردیبهشتی و

کوچه باغ همیشگی مان ...

یادت هست رفیق ؟

وقتی

در هاله ای از دود سیگارمان غرق میشدیم ؟

 ... و بعد

 روشنفکر میشدیم؟

و تمام حرف هایمان در چند ترانه تکراری داریوش گره میخورد ؟

اه رفیق...

حالا خیلی وقتست

سیب و سیگار هم افاقه نمی کند,

  قالب غمبار تن را

در تراژدی مستبد بزرگسالی ....

  که این روزها  بدجور  کلافه ی مفرطم

بد جور رفیق ......

 

(الف _ هیچ)

 

 

 
 
....دروغ خورشید.....
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳٩۱
 

در استدعای سکوتی محض

  دیده بر آستان کبوتری ت

بسته بود ,

گربه ی جوب گردِ خیابان سوم  ,

در منتهی الیهِ سراشیبیِ عقل

که تنها شاهدش

ذق ذقِ شقیقه های گالیله ای

بود

سوار ِ بر قاطرِ ِ  مرگ

آنوقتی  که   فریاد  میکرد ,

دروغ     بزرگ    خورشید     را .

 

(الف _ هیچ)


 
 
.....پیله های روستایی....
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

گرم و امن

آشیانی , 
.

.

.
 بودند ,

پیله هایِ روستایی ;

تا شهیدِ

شمع دانی هایِ  

 

شهر باشند ;

پروانه هایِ.....همج الرعاء .


(الف _ هیچ)


 
 
.......بانوی اواز گنجشکها.........
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
.........به بهانه روز زن..........
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

ادم.... بگذار اندکی از حقیقتِ پنهان و پیدای حوائیان بنویسم ....

این بار بی عذر تقصیر, و بی منت ...

نه برای رویی و نه برای مویی که به حرمت وجودی

حوا ....

منِِ  ادم , به تو غبطه خوردم

ان هنگام که مریم شدی و مسیح را به بشریت هدیه نمودی و منِ ادم تو را به زخم زبان فرسودم ..اما تو ماندی و ماندی و به جان خریدی

حوا....

از تو اموختم ایثار.. وقتیکه

یتیمان تو را (ام الیتامی) بینوایان تو را (ام الصعالک) خواندند و در اوج داشتن هایت افریدی اعجازی دیگر از زن بودن را ....و من ادم نظاره گری بودم وقتی تو میبخشیدی همه دار و ندارت را.. در گرو پیمانی که محکمتر از هر ادمیانی بسته بودی...و

حوا..... به راستی این مقام شایسته تو بود ...(ام الزهرا).

 

 اه حوا ....بر تو ... قلبت و عشقت ایمان می اورم  که یگانگی معشوق تنها از آن قلب توست ..

ان هنگام که

 منِ ادم , اسیر میان رنگ ها بودم  و تو رسم عاشقانه زیستن را به زیباترین نمود عینت دادی ..که بیت الاحزان علی را  گرمی بخشیدی با وجودت .. تنها به هنر زن بودن و جایگاهی که از ان تو بود

چه زیباست از تو  داشتن ...

و خدا می داند حوا....از تو شرمگین شد, ادم

 وقتیکه زینب شدی و من ادم در پستوها    پنهان...

.............................

 

حالا سفره های پهن شده در سیاست را نمیدانم که اقتصادی است یا فلسفه ..

که بورس لباس است یا ........

حالا همه برای تو مینویسند و غافلند از انچه که تو بودی و هستی و خواهی بود

از نیچه.. تا.. شارل فوریه  برای تو نوشته اند ...و چه تناقضانه....و کماکان مینویسند مدعیانی  ..و تو همچنان با همان  ظرافت ستودنی به ودیعه گذاشته شده در نهاد مقدست , ایستاده ای تا بشریت را سیراب از مهر و وجود نامتناهی پروردگار کنی..

....

و چه خوب میان ما ادم ها  دوام اورده ای....

 

حوای وطنم ...دلتنگ نباشی ... , روزت خجسته و مبارک ,

 (الف _ هیچ)


 
 
.......باهار؟؟؟...
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

سخاوت رنگین کمان را زیر سوال برد !

انحطاط باغچه ی شمعدانی ,

در باهار دل انگیز .

معجزتی را

آب و خاک 

باید ... .


(الف ـ هیچ)


 
 
..( اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود )
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳٩۱
 

( اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود )

مزین  شدم

در

هفت روز و هفت ساعت و هفت دقیقه

در اغمائ سکوتی     به ژرفنای  هلاکت کلام

در دنیایی ,

 مافوق تجرید واژه ها

به طرحی  آبستره  از جماد .

و همه کشف  من   هیچ

از گستره ی او

تنها    و

تنها

انتزاعی بود   ,  از   ..اقل  اشیا  ....!.! !

 

(الف _ هیچ)

 

 

 

 

پ ن :  (لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار)


 
 
.......یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم)
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
 

هزار  بودای  تبتی

 عدمت  را در سرم  ورد  میکنند ...و

من تنها ,

تنها

به آویز  یاس های  پشت دیوار

می اندیشم , ....و

تکاملی از حضور تو .

 

 (الف ـ هیچ)

.....................................

پ.ن : 

 (نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید)


 
 
............ بیگ بن کبیر..............
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
..........فاصله دو هیچ ....................
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳٩۱
 

  دیر زمانیست

  بیکرانه ی  هستی

  فرو  مانده    

 بر سر دوراهی

  از دو هیچ 

  از بزرگ تا بزرگتر

  از سکوت اول تا سکوت دوم

  در ازدحام کثرتی از اصوات  

  و , کور چونان جغد

  و کر چونان خفاش

  رسیده به  انزوای  مبهمی ست . 

  و  همیشه ,

  فاصله ی  دو هیچ  بطلانی ست    ....
 

  چون انجماد یک نگاه ... در  ماهی  کوچک  ابها

 .. چون تصعید هزار  خاطره  ,  در  مرده گان

  چون اجرامی که در سکوت متبلورند  و  

  با یک سکوت منهدم  .

  و   

  وامانده ای چونان من 

  لابلای این همه هیچ

  هیچ هیچ..ست   ....هیچ 

 

                 (الف_ هیچ)

............................................................

  پ.ن :زندگی از هیچ شروع میشود و با هیچ ختم میشود همچنانکه موسیقی با سکوت اغاز و با سکوت به پایان میرسدو در این میانه .. باقی میماند یک چرای کوچک برای هزار هیچ بزرگ .................



 
 
........چهارشنبه سوری.........
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
 

سوری شده ایم رفیق

شبیه به رنگ موی مان

دماغ مان

چشمان  اهویی مان

افکار روشن مان

 بد جوری

سوری شده ایم   ..

حتی ,

حتی  در تنهایی مان

 اه ه ه ...چه برسد به عشق ورزی مان

بازار و

اجیل شب عید

نماز جماعت اداره

نشاط

لبخند تو ... ماسیده بر لب

خیابان کودکی ام

دستان  پدری که

تنها تفاخرش  نان اوری است

 کاهش نرخ تورم

نوستالژی پیکان  56

بورس و ازدحامش

  کاهش نرخ تورم

مدرک تحصیلی

هسته شناسی  در  زردالوی کویر نطنز

کاهش  نرخ تورم

خیابان پارک جنگلی

کاهش نرخ تورم

تو

من

.

.

.

 

بد جور سوری شده ایم .. رفیق

میترسم

می ترسم 

 

.

 .

.

.

 .

کاش

کاشکی  چهارشنبه ای  که  نیامدی  

                                                   سوری بود .....

(الف_هیچ) 


 
 
...... کره اسبهای نه چندان دور..............
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ٧ اسفند ۱۳٩٠
 

  

      اسطبل کرده اند
        

     جرز به جرز 
                      

     گیجگاهمان را
        

    از اسبهای مانده در تبعید
                          

    که از فراخنای دشتهای خشک از شهوت
         

    تنها رسالتشان 
        

    غریزه منحصر به فردی ست
         

   از خوابهای شیرین , 
          

  برای کره اسبهای نه چندان دور..

       

  (الف_هیچ)


 
 
.............ادم ها...............
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
 

    نه ...! !
    آدمها , به آن قشنگی که فکر میکردم , نبودند

    این را کبوتر جلد دانه خور ..ه
    پسر همسایه مان گفت

    وقتی که
    هنوز فکر میکردم
    ادم ها .....
   اولاد ادم ند ...!

   نه....! !

   ادمها به ان قشنگی که فکر میکردم , نبودند....

 

 

 

(الف_هیچ)


 
 
..........بچه خاک زمین..............
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
............لک لک ها.............
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ٦ بهمن ۱۳٩٠
 

 

 

 از هجر سپید پوشی کلاغهاست

...          

                 که   ,   لک لک ها  قوز کرده

                                 و سیاه پوشیده اند. . . .

 مادربزرگ ...

          تو

            به خاطر بسپار , ...

                              اسپرین

                                فقط  روزی یک عدد . . . . .

 

             (الف_هیچ)


 
 
......نخست وزیر دلتنگی............
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠
 

بیا دراین شبانه های غریب
امیرکبیر شعرهایم باش
و ...نخست وزیر دلتنگیهایم...
.

.

سیگار به سیگار
صفحه به صفحه
ببین وبخوان
.

.

.

تمام بغضهای نشکفته را
در ایینه چشمهای معترضم ! ! !........

                          (الف_هیچ)


 
 
.........برای گلسرخی..............
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

مهتاب بود و کمی تو
   

        انشب اما... تیره تر از همیشه

وقتی.. ابرهای سیاه
                          گل سرخ را 
                                      بارانی کردند

 

مهتاب رفت ..
            اما.........تو .. بودی!!

 

                            (الف_هیچ)


 
 
............چه نادانم ... چه حیرانم ...........
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱٥ دی ۱۳٩٠
 

 

جوابم را تو پاسخ ده

تو ای جا مانده در تبعید

که سرمشقم میان چیست

حق است یا باطل؟

 

زمین میخواهم از امروز

تمام آبهای رفته اندر جوی

به سوی شرق  سوی غرب

 

چه امد بر سرم ... درگیر شد ذهنم به فردایم

به آبم بر سرسفره

به حقم زیر پای ادمی گنده ....

. . . . . . . .

صمدها پر شدند در شهر .. چه حیرانند! !

مسخ چهره های درهم و نقاشی رژها ...!

 

چه میگویم !  اسیر لقمه ای نانم ؟

نه از اب و نه از اتش ....   نه از بادم

ولی از جنس خاکم من

. . . . . .. . .

چه نادانم

به راز سر به مهر قوطی وحتی

به حل مشق یک برگ و درخت و باغبان و اره ای  در دست

به یک شب بوی پژمرده که تا دیروز می بویید

و ان کرم درون پیله و ابریشم و پروانه و پرواز سوی شمع....

چه حیرانم

به خلقت. . . . به رجعت. . . . به حجت

چه نادانم ....  چه حیرانم...  چه حیرا.....  .

.

 

جوابم را تو پاسخ ده . . . تو ... تو ای جا مانده در تبعید ....          .

 

                (الف_هیچ)


 
 
.............شاملوی نسلها....................
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳٩٠
 


 

شعری برای نسل پدرم و ارمان هایش .

برای نسل خودم و دغدغه هایش 

و برای نسلی

که  غریبانه گمراه مانده است .....

...................................................................................

(شاملوی نسلها)

  کاش امشب  بودی و شاملو میخواندی

               با همان طنین خسته 

                             و من هم بی اغماض سیگار تعارفت میکردم

  پدرم

   شاملوی تو فردوسی بود و

                                  مرثیه ات سهراب

  پدرم

  شاملوی من     شاملوست  و

                              مرثیه ام سهراب

                                       و چه فاصله ایست تا سهراب هایمان

  راستی....

                پدرم ...

                  شاملوی نسل امروز    کیست؟‌؟‌‌  ؟؟  ؟

  (الف_هیچ)

 

 


 
 
.......میلیتاریای من......
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳٩٠
 

 

تقدیم به برادرم مهدی شریفی (م.اشتاد)

 

 

 

میلیتاریای من :

تمام سربازهای افکارم

اماده به صف

در یگان چشمهای تو

خبردار ایستاده اند

تا تنها..

 

 

تنها ..

 

تو بمانی

 

 

 آه..ه.ه میلیتاریای من :

 تفنگ حافظه کوتاه مدتی بیش نیست

و                قلم توتمی جاودانه

برای

ثبت زخمهای نانوشته است

و    ثبت حقایق

آرمانگرائی مدرن در روزگار بالماسکه هاست

بدان و بیندیش.. . . . ...! !.

(الف _ هیچ)

............................

 

 

سلام و درود خدمت حضرا اردلان عزیزم.
من کاملا با این شعر زیبای شما آسمانی شدم و اشتیاقم را در کامنت های پیشین ارایه دادم خدمت انورتان... 
این شعر با تلفیق ظرافت دو کلام بین مدرنیته و احساسی گرایی تفاهم ایجاد کرده و هدف کلی شعر را با یک عصیان شیرین و قابل هضم که راه حل دارد برای ذهن ایجاد میکند ...استفاده از : -میلیتاریسم:(نظامی‌گری - یک ایدئولوژی است که معتقد است توان ارتشی سرچشمه و منبع همه امنیت‌هاست) 
-توتم : (توتِم‌ها اجسامی نمادین هستند که در اقوام بومی بیشتر قاره‌ها کاربردهای آیینی دارند. توتم معمولاً به عنوان یادمانی از نیاکان یک ایل یا طایفه ...)
-آرمانگرایی یا ایدالیسم /فلسفه ذهن/خودآگاهی...
-بالماسکه : (وعی مراسم جشن است که در آن مدعوین با لباس مبدل و نقاب در آن شرکت می‌کنند. از ویژگی‌های جشن بالماسکه شناخته نشدن افراد شرکت کننده در آن است.)

اری، با تمام این تعاریف اگر نگاهی دوباره به شعر باندازیم شعر با یک مهارت بسیار بسزا سروده شده و دغدغه های مدرن شاعر که خود مشغولی ذهنش در فلسفه را میرساند گویاست... دیگر عبارات را در متن نمیپردازم چون خود گویا و راحت بیان شده و پل ارتباطی را هموار میکند برای درک مفهوم... این شعر جزو اشعار مفهومی از نظر من و بهترین شعر است و شخص بنده عاشق جستجوی حل معمای شعر هستم و چه زیباست حقایقی را که در پس این جستجو انسان پیدا میکند ... شاعر بغض حبس شده در سینه اش را در قالب کلمات چقدر دقیق و حرفه ای پازل بندی میکند و روشن بینی او تا حدی ست که گمشده اش را میان دغدغه(مدرنیته) براحتی در قالب کلام بیان میکند... 
و اما خوش به حال مهدی شریفی (م.اشتاد) که همچنین شعری نصیبش شد...
اردلان عزیزم شاعر فرهیخته از شما سپاسگذارم ...
جسارت بنده را به بزرگواری خود ببخشایید .
تا بعد...

 

نگاهی بود از برادر و دوست عزیز شاعرم جناب ارمان صورتگر در سایت شعریار

 


 
 
شاید دردی .... مشترک
نویسنده : اردلان نوری - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳٩٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
 



مرجع کد آهنگ